نمونهاى از پندارهاى رهزن- آية الله جوادي آملي
عدهاى مظهر تبارك الذى بيده الملك(4) هستند و اينان متوسطان از مؤمنانند و عدهاى مجلاى فسبحان الذى بيده ملكوت كل شىء(5) كه اينها اوحدى از مؤمنان هستند. از اين رو در بهشت، انسان هر چه بخواهد براى او حاصل است: "لهم ما يشاؤون فيها و لدينا مزيد."(6) در دنيا هر چه بخواهيم، نصيبمان نخواهد شد خواه متعلق درخواست، متاع دنيا باشد يا آخرت: "ليس بامانيكم ولا امانى اهل الكتاب.(7) بسيارى از تمنيات ما حاصل نشده و نمىشود. ما در راه به ثمر رسانيدن بسيارى از كارها تلاش و كوشش مىكنيم ولى به مقصد نمىرسيم، ولى در بهشت، خواستن همان و تحقق مقصود، همان. خواسته خداوند هميشه محقق است؛ زيرا هيچ مانعى در برابر حكم او نيست: لا راد لقضائه(8) و در بهشت چون مؤمنان، مظهر هو المليك و هو المالك و مظهر تبارك الذى بيده الملك(9) و فسبحان الذى بيده ملكوت كل شىء(10) هستند، ملك و ملكوت هر چيزى به دست آنهاست. چنين عالمى در انتظار ماست. آنگاه ما خود را به زباله دنيا، سرگرم مىكنيم! مردارى كه در گوشهاى افتاده، شامهاى را نمىرنجاند، ولى شامهاى رهگذر از بوى بد مردارى رنجور مىشود كه بادى وزيده، بوى بد آن را به شامه رهگذر مىرساند. فرستادن بادها به دست خداست: "و هو الذى يرسل الرياح"(11) و ذات اقدس اله گاهى در جوامع انسانى تحولى پيش مىآورد كه مانند باد، بوى بد مردار درون انسان رياكار و سمعهگرا را آشكار مىكند و چنين انسانى، يكباره بى حيثيت مىشود. قرآن كريم مىفرمايد: غيبت، خوردن گوشت برادر مرده است. انسان وقتى مردارخوار شد، در درون او انباشته مىشود. آنگاه بادى مىوزد و آن بوى بد را ظاهر مىكند و شخص مردارخوار رسوا مىشود. با همه بديهايى كه داريم خدا آبروى ما را نمىبرد. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد: انسان بد، لحظهاى از لطف خدا بيرون نيست: "بل لم تخل من لطفه مطرف عين في نعمة يحدثها لك، او سيئة يسترها عليك او بلية يصرفها عنك."(12) اين كلام كسى است كه درونبين است و از باطن ما خبر دارد. حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد: "والله لو شئت ان اخبر كل رجل منكم بمخرجه و مولجه و جميع شانه لفعلت(13) به خدا سوگند اگر بخواهم همه اسرار شما، يعنى سرگذشت و سرنوشت، ورود و خروج و آغاز و انجام هر يك از شما را بگويم، مىتوانم. گاهى انسان بر اثر احضار و ارتباط با ارواح يا حشر با جنيان خبرهايى مىشنود. البته اين خبرها قطعى نيست و كذب و اشتباه در آنها فراوان است؛ اما گاهى انسان از زبان مطهر معصوم عليه السلام، سخنى مىشنود كه يقينآور است. او كه از درون انسانها با خبر است، مىفرمايد: با اين كه شما بد هستيد، لحظهاى از لطف خدا بيرون نيستيد ولى از او حيا نمىكنيد.
انسان در بسيارى از موارد بر اثر نعمت بسيار، بدى را ترك مىكند، چنانكه فرزند جوان به مادر و پدر پير خود احترام مىگذارند و از آنان اطاعت مىكنند با اين كه از آنان ترسى ندارند. حوادث تلخ بسيارى در كمين ماست و ما نمىتوانيم آنها را برطرف يا كنترل كنيم؛ اما به لطف خدا از ما برداشته مىشود ولى ما احيانا خود را طلبكار تلقى كرده و مىگوييم كار خيرى كردهايم كه فلان حادثه پيش نيامده، در حالى كه آن كار خير هم مشمول لطف خدا بوده اما خودخواهى نمىگذارد كه بگوييم خدا ما را حفظ كرده است. اگر ذات اقدس اله ما را اين گونه مشمول نعمتهاى خاص خود قرار داده است كه هر آن، لطفى نسبت به ما روا مىدارد برخلاف حيا و ادب است كه انسان از لطف عميم و ستر صميم او غفلت كرده گناه كند. در كتابهاى اخلاقى بابى با عنوان الادب مع الله هست كه از رعايت ادب با خدا در خلوت و جلوت بحث مىكند. اميرالمؤمنين علي عليه السلام مىفرمايد: دنيا شما را فريب نداده و راستگوست؛ زيرا آنچه را ديگران داشتند به شما عرضه و آنگاه تهديد كرده كه: نيروى چشم، گوش، بازو، پست و ميز و مقام را از شما مىگيرم و گرفت و انسان هر چه بر عمرش افزوده مىشود قواى خود را يكى پس از ديگرى از دست مىدهد، ولى متوجه نمىشود كه اين قوا عاريه است و چون مىگيرند معلوم مىشود از آن او نيست: "ام متى غرتك؟ ابمصارع آبائك من البلى، ام بمضاجع امهاتك تحت الثرى؟... ان الدنيا دار صدق لمن صدقها و دار عافية لمن فهم عنها و دار غنى لمن تزود منها و دار موعظة لمن اتعظ بها... فمن ذا يذمها و قد آذنت ببينها و نادت بفراقها و نعت نفسها و اهلها فمثلت لهم ببلائها البلاء...(14) و حقا اقول: ما الدنيا غرتك ولكن بها اغتررت و لقد كاشفتك العظات و آذنتك على سواء و لهي بما تعدك من نزول البلاء بجسمك والنقص في قوتك، اصدق و اوفى من ان تكذبك او تغرك... و لئن تعرفتها في الديار الخاوية والربوع الخالية لتجدنها من حسن تذكيرك و بلاغ موعظتك بمحلة الشفيق عليك و الشحيح بك... ."(15)
پينوشتها:
1. مفاتيح الجنان، تعقيب نماز عصر.
2 . سوره يونس، آيه 31.
3. سوره طه، آيه 118.
4. سوره ملك، آيه 1.
5. سوره يس، آيه 83.
6. سوره ق، آيه 35.
7. سوره نساء، آيه 123.
8. بحارالانوار، ج 4، ص 160.
9. سوره ملك، آيه 1.
10. سوره يس، آيه 83 .
11. سوره اعراف، آيه 57.
12. نهج البلاغه، خطبه 223، بند 9.
13. نهج البلاغه، خطبه 175، بند 3.
14. نهج البلاغه، حكمت 131.
15. نهج البلاغه، خطبه 223، بند 10.
منبع: کتاب مراحل اخلاق در قرآن، آية الله جوادي آملي.